تبليغاتX
تاریک روشن
      من اگر این روزها کم تر به قول شماها آپ! می شوم و به استناد مطلب زیر کم تر حرف و کلمه ای برای کوبیدن بر سر و کله شما عزیزان دارم، دلیل اش این نیست که دلم اصلا نگرفته است این روزها... شاید باید بیشتر توضیح می دادم که گاه ممکن است دل نازنین ات آن طور بگیرد که دیگر حتا نای گوزیدن هم نباشد چه برسد به ارتکاب شعر یا داستان!  

 اما گاه سری به وبلاگ های قشنگ تان زده ام، چیزی خوانده ام و یواشکی و زود فلنگ را بسته ام طوری که پدر جدتان هم نفهمیده است و گاه چیزکی مثلا داستانی کوتاه یا شعری کوتاه تر نوشته ام و آن قدر چپ و راستش کرده ام که آماده گذاشتن در تاریک روشن وبلاگ حقیرم شود که متاسفانه در بازخوانی های نهایی متوجه شده ام که حتا گه اش هم دیگر نمانده و دست آخر دورش انداخته ام... نشده است. گاهی نمی شود، نمی دانی از کدام لبه کلمه بگیری و چطور بچینی اش تا پازلت کامل شود. که خدای ناکرده لبه تیز کلمه ات آن جای کسی را ندرد و یا نسوزاند! بخصوص اگر دلت هم این گونه پر از گرفتن باشد که وقتی از تو می پرسند: "چه شده؟"  کمی مکث می کنی و بعد می گویی: نمی دانم و یا: چیزی نشده است! و بعد همه اش به نقطه ای خیره می مانی و به عادت هوشنگ سبیلوی عزیزمان از هفت پشت داشته و نداشته ات را با چند میلیون جمعیتی که می شناسی و نمی شناسی در همان نقطه تاریک و تنگ خیره گی ات می سازی و می سازی... حتا اگر داستانی که ساخته ای اشتباه باشد. آخر این روزها همه چیز ما اشتباه از آب در می آید!

آری عزیزان ذهن نازنین من هم این روزها مثل این کامپیوترهای بی مرام که مدام در پی کاوش و به قول شما اسکن اطلاعات داشته و نداشته شان هنک می کنند، در حال کاوش و اسکن خاطرات داشته و نداشته اش از قدیمی و جدید، دور و نزدیک، گذشته و نا آمده، ماژور و مینور، بی کلک و با کلک، علمی و تخیلی و نیز تخمی و تخیلی می باشد که این گونه ساکت و منزوی مسلک شده و چیزی تراوش نمی کند دیگر و دل صاحب اش را هم گیرانده است...

 ۱۷/۰۵/۸۸

+ نوشته شده در ساعت توسط س بیات |

و ما

هر وقت دل هامان بگیرد

 مرتکب پرتاب کلماتی می شویم

قلمبه

بر سر و کله هم و

"شعر" می گوییم اش

ولی من بر این باور نیستم!

                                                 ۰۳/۰۵/۸۸

+ نوشته شده در ساعت توسط س بیات |

           "برای سعید بیات که زیر باران های پاییزی همدان جایش گذاشته ام...آخر باران او هنوز بند نیامده "


برگ بادی بود بر باران هنوز بند نیامده

بر سرد و خیس کف خیابان

بر عرض کوچک پیاده روها

و این سوی آن همه پنجره های نیمه باز

پیاده ترانه خوان

 رو در باد

و ترانه ات

چه باران ساز 

                                      ( این گونه هم می شود گفت) :

برگ بادی بر باران هنوز بند نیامده

بر سرد و خیس کف خیابان و

عرض کوچک پیاده رو ها

بودی

بر آن سوی این همه پنجره ها...

که نیمه باز

پیاده ترانه خوان

رو به باد

و ترانه ات

چه باران ساز

                                                  ۰۳/۰۵/۸۸

+ نوشته شده در ساعت توسط س بیات |