تبليغاتX
تاریک روشن - درباره " وردی که بره ها می خوانند " آخرین رمان رضا قاسمی

زمان زیادی از نگارش این رمان و البته به صورت آن لاین گذشته و نقدهای بسیاری بر آن نوشته اند ، آن قدر که خود قاسمی هم دوباره داستان را تعریف کند و مصاحبه و گفتگوی رادیویی و تلویزیونی و ... تا آخر هم حتما همه شان به تیغ کارد فراموش کنند وردی را که بره ها می خوانند و ... با این همه به دو دلیل این ها را می نویسم: اول که ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است و دوم که اصلا کارم نقادی نیست که از این قافله ها جا مانده باشم .

- زبان  از همان ابتدا نشان می دهد که این کار هم چون قبلی ها نمی تواند یک خط را دنبال  کند - که از زیبایی های این ساختار است - و نیز از شیوه جریان سیال ذهن که مناسب این گونه گفتن ها ست بهره می برد. سه خط داستانی و در یک امتداد از ذهن آقای " ر " روایت می شود : ۱- او که معلم و نوازندهء سه تار است و به عشق رسیدن به چهلمین سه تار، که جادویی است حتما ، تمام درهای مملکت اش را از جا در می آورد ۲- او که روی تخت یکی از بیمارستان های پاریس  انتظار می کشد بریده شدنِ تکه ای دیگر از  هستی اش را و نیز بریده شدن از تکه ای دیگر از هستی اش ۳- و او که کوچک است ، نوجوان است ، جوان است  و هنوز در کوچه پس کوچه های جنوبی کشورش عاشق است ، کتاب می خواند ، کتک می خورد ، با نوای ساز جمعه زندگی می کند و ...

- این سه خط چون سه تار جادویی در ذهن راوی داستان چنان در هم پیچیده اند که هر بار برای رهایی از این درهم تنیده گی می بایستی چون شال مادام هلنا از یک سو شکافته شوند و از سویی بافته و آن قدر که به یک واحد ختم شوند ، به همان سه تار جادویی شاید. که نمی شود هیچ وقت . که البته این تکه اش را هم انگار آخر خود نویسنده جدا می کند از هستی اش ، آن چنان که قسمت 40 داستان اش را . و البته درست است که اگر این چهلمین سه تار هم عینیت پیدا کند پس کدام تمپلت جهان کم باید باشد که به امید یافتن اش تکاپو کند این بشر و به قول قاسمی اگر این چنین باشد چه حاجت است به تمپلتی دیگر و جدید که نقص قبلی را بپوشاند. پس رویا لاجرم باید همان رویا بماند .

- نوشته بودند که نوستالژی سکسی است یا رمان سکسی است و نمی دانم از این دست اصطلاحاتی که رایج است!!!  خب طبیعی است که سکس بخشی از ذهن ما را به خود اختصاص دهد. به میزان اش کاری ندارم اما اگر این گونه قاسمی بی پرده می تواند به خلوت ها مان برود و بی واهمه بگوید مگر این گناه اوست؟ و اگر مانمی خواهیم و این حرف ها را  گذاشته ایم برای خلوت و با خودمان پس گناه قاسمی چیست ؟ و اصلا مگر یک حس نوستالژیک نمی تواند تحت الشعاع قرار دهد همه این مقوله ها را؛ ضعف فرهنگی مان را ، عشق به وطن و پدر و مادر و ساز و  سکس و  خشم و جماع ذهنی و همه و همه مان را ...؟ وقتی هستند پس باید دربر بگیردشان خب. پس چرا نگوییم رمان یا نوستالژی عشقی یا نوستالژی موسیقی مثلا و یا ... ؟ اصلا این گونه نگاه کردن به این دست رمان ها پرت است. 

- و اما از این ها که بگذریم داستان بلند "وردی که بره ها می خوانند" از این حیث که آن لاین نوشته شده  (و شاید اولین بار است که نویسنده ای این گونه برهنه می کند خود را برای مخاطب هاش) کار ارزنده ای است در داستان نویسی . در دنیای بداهه گویی هیچ قطعیتی نیست و تکلیف چیزی را از پیش نمی توان تعیین کرد و اصلا بداهه می گوییم که بیشتر بشناسیم و بدانیم . جهانی را با استفاده از عناصری که دست اتفاق و تصادف برایمان جور می کند بسازیم ، این گونه برهنه در حضور دیگران ، سخت است حتما. بداهه کاری را در بازیگری تیاتر تجربه کرده ام اما به گمان ام در نویسندگی هزاران بار کار مشکل تر خواهد بود. تصور کنید اگر در یک شب اجرا یکی از کاراکترهای نمایش کار بداهه ای بکند و قسمتی از نمایش را تغییر دهد و یا حتا اگر مبنای اجرا بر بداهه سازی باشد حداقل شخصیت او برایت آن جا تعریف دارد و تو می دانی با که طرفی و کم و بیش چگونه باید جلو بروی و ببری کار را ، دست کم با ذهن بازیگر مقابل ات کمی آشنا هستی ، اما تصور کن داستان بلندی را هر شب و به صورت آن لاین بداهه نویسی می کنی و ممکن است هر لحظه شخصیت های جدیدی وارد داستان ات شوند که هیچ وقت ندیدیشان. آن وقت چه باید بکنی با آن ها؟ بخصوص وقتی بدانی گریبان ات را تا ۴۰ شبانه روز و پس از آن تا همیشه رها نخواهند کرد....؟ رضا قاسمی جایی در یادداشت های شبانه اش گفته بود " نمی دانم این ننه دوشنبه از کجا سر گذاشته و آمده در داستانم و حال نمی دانم چه کنم با او ..." با این همه هیچ وقت باورم نخواهد شد که ننه دوشنبه را ندیده باشد!!!). و الحق درست می گوید او که" آفرینش ادبی از جایی می آید بس عمیق تر از آگاهی"

                                                                                                         سعید / خرداد 86

+ نوشته شده در ساعت توسط سعید بیات |